الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

50

ضياء القلوب ( فارسى )

گفت : نه بلكه من خود اينجا را اختيار كردم ! و روايت كرده شده است اينكه معاويه كتابتى نوشت به عثمان كه شكوهء ابو ذر مىكرده و او در شام بود . پس نوشت عثمان به ابو ذر كه : به مدينه بيا . و چون به مدينه آمد گفت كه : چه چيز تو را بيرون كرد از مدينه به سوى شام ؟ گفت : اينكه شنيده بودم از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه مىفرمود كه : هرگاه عمارت مدينه به فلان جا برسد پس بيرون برو از مدينه . بنابراين بيرون رفتم . گفت : پس كدام بلاد دوست‌تر است نزد تو بعد از شام ؟ گفت : ربذه . گفت : برو به آنجا . و هرگاه اخبار متكافى و متعارض باشند در اينكه به اختيار خود به ربذه رفته است يا عثمان اخراج كرده است به ربذه در اين باب ، اخبار حجت نيستند و اگر ثابت شود كه اخراج كرده است ممتنع نيست كه اخراج كرده شده باشد به ربذه به واسطهء مصلحتى كه رجوع كند به دين . پس ظلم نخواهد بود به ابو ذر بلكه بسا باشد كه مهربانى باشد به او ! و به اعتبار خوفى باشد كه بعض اهل مدينه به او مكروهى برسانند . و به تحقيق كه روايت كرده شده است كه او سخنان غليظ و خشن به عثمان مىگفت و مىگفت كه : اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر آن طريقه كه عهد به آن كرده بود نمانده‌اند ! و اين قول را افشا مىكرد ، پس عثمان اخراج كردن او را اصلح دانست هم از براى مردم و هم از براى او و از براى دين . و به تحقيق كه روايت كرده شده است از زيد بن وهب كه گفت كه : گفتم ابو ذر را كه در ربذه بوده كه : تو را چه كس به اين منزل نازل كرده است ؟